ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )

231

شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )

هر گاه قضاهاى الهى فرود آيد تدبيرهاى آدميان گم شود و چون قضاى الهى نازل شود ترسيدن و پرهيز كردن بيهوده گردد . شارح گويد : مقادير جمع مقدور است و آن امرى است كه از سوى خدا مقدّر و تعيين شده است ، و ضلال ضايع و نابود شدن است ، و تدابير جمع تدبير است و آن چرخاندن انديشه است در انجام كارها به صورتهايى كه بهره اش بيشتر و به حال آدمى سازگارتر باشد . در اين جا نياز به تفسير كردن قدر داريم و چون تفسير آن وابستهء به تفسير قضا مىباشد نيازمنديم هر دو را با هم تفسير كنيم . پس مىگوييم : حكيمان گفته‌اند : چون همهء صورتهاى موجودات چه كلَّى و چه جزيى آنها كه بى نهايت است تحصل دارد از آن جهت كه خداى متعال آنها را ابداع فرموده و در عالم عقلانى نقش بسته است ، و چون مادّه ، آمادگى پذيرش دو صورت مادّى را ندارد ابداع آنها به صورت مادى محال است ، چه رسد به ابداع صورتهاى نامتناهى در آنها و عنايت الهى ايجاب كرده است تا مادّه را به ابداع آن صورتها در آن ، و بيرون آوردن آنچه در ماده است از پذيرش صورت كامل نمايد و از قوّه به فعليّت در آورد به حكمت ظريف خويش زمانى نامتناهى از دو طرف مقدّر فرموده كه در آن زمان آن امور يكى پس از ديگرى از قوه به فعليّت در آيد پس آن صورتها در تمام آن زمان در موادّ خود موجود و مادّه بدان صورتها كامل مىشود ، و هر گاه آن مطلب را دانستى بايد بدانى كه قضا اسم است براى موجود شدن همهء موجودات در عالم عقلانى و بطور اجمال به روش ابداع هستند . قدر عبارت از وجود صورتها در موادّ خارجى آن به صورت تفصيلى يكى پس از ديگرى مىباشد و به آن دو ( قضا و قدر ) در قرآن كريم اشاره رفته است : و هيچ چيز نيست جز آن كه گنجهايش در نزد ماست و جز به اندازه معين آن را فرو نفرستيم ( 1 ) و هر گاه چنان باشد ، پس مىگوييم : منظور از اين كلمه آن است كه مقدارها كه همان وجود موجودهاى مادّى است هر گاه پديد آيد و قائم به مادّه شود و فعليّت يابد و امورى ناخوش آيند به طبيعت آدمى باشد مانند امورى كه مادّهء آنها ضدّ زندگى است يا امورى ديگر كه بدانها زيان بيند و از واقع شدن آنها آزاد شود زيرا اندازه گيريهاى او و جولان دادن انديشه اش به وسيلهء نيروى عمليش در چگونه نگهدارى و سلامت ماندن از آن آزار بر حسب توهمّش كه خيال مىكند

--> ( 1 ) حجر ( 15 ) آيه 21 .